فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
234
چهارده رساله ( فارسى )
دروست پس تو وراى اين همهء برهانى ديگر بر نفس آنست كه تو جانورى را معلوم كرده مطلق چنان كه بدان معنى كه بر پيل گوئى بر پشه نيز بگوئى و در جانورى مطلق هيچ - مقدارى معين نگرفته و هيچ نهادى معين پس صورتى است در تو كه بر همه مختلفات مقادير و اوضاع راست مىآيد و اگر جانورى مطلق با مقدار پيل در ذهن تو بودى از اطلاق بيرون شدى پشه را مطابق نبودى و چون مطابق همه است و مقدارى ندارد معين و وضعى و شكلى معين در جسم و در چيزى كه قائم باشد بجسم حلول نكند كه جسم مقدار دارد و هرچه در متقدّر حاصل شود متقدّر باشد بضرورت بتبعيّت مقدار وضعى و شكلى معين او را حاصل شود پس بر مختلفات مقادير و اوضاع و اشكال راست نيايد و ليكن چون مطابق مىشود و اين صورت در تست پس تو نه جسمى و نه چيزى كه در جسم باشد و نه چيزى كه در جهت آيد . برهانى ديگر آنست كه تو معنى واحد مطلق ميدانى كه چيزى است كه به هيچ وجه قسمت نپذيرد و اگر صورتش در جسم باشد و جسم قسمت پذيرد و هرچه در قسمتپذير حاصل شود به تبعيت او هم قسمت پذيرد پس صورت وحدت چون در جسم است به تبعيّت او قسمت پذيرد پس صورت وحدت نباشد پس آنچه از تو كه اين صورت وحدت دروست جسم و چيزى در جسم و چيزى جهتپذير نباشد . طريق ديگر آنست كه چيزى را مطلقا معلوم كردى بىخصوص مقدارى و خصوص جسمى و عرضى و جانورى و چيزى اگر در جسم باشد و جسم قسمت پذيرد او نيز به تبعيّت محل قسمت پذيرد پس هر جزوى از صورت چيزى مطلق اگر چيزى باشد و بس مطلقا پس ميان جزو و كل فرقى نباشد و اين محال است و جزوها چون متشابه باشند كل و جزو را يك حقيقت باشد و ليكن كل و جزو به مقدار مختلف شوند و در صورت چيزى مطلق مقدارى نيست تا كلّ و جزو بدان مختلف باشد و اگر هر جزوى چيزى است و زيادت « 1 »
--> ( 1 ) - تحرير مذهب متكلمين مخفى نخواهد بود كه علماى كلام را اختلاف است در ماهيت روح و كيفيّت آن امام راغب كه از اهل سنت است و معمر كه از قدماى معتزله است و جمعى ديگر از شيعه اماميه به آن رفتهاند كه روح جوهرى است مجرّد از ماده و عالم است بقيه حاشيه در صفحهء بعد